1. اينجا دوستانت به تو خيانت ميكنند و دشمنانت با تو دوستي. اينجا دستِ هر عابري، چاقوييست براي كشتن تو. اينجا هر اسلحهاي، سَرِ تو را نشانه رفته است. اينجا همه در تعقيب تو هستند. اينجا هميشه شب است. اينجا زمان معنا ندارد.
- «به «نايت سايد» خوش آمديد....»
2. «پاريس» براي «بالزاكِ» فرانسوي همان معنايي را ندارد كه براي نويسندگان ديگرِ فرانسه. «بروكلين» براي «آسترِ» آمريكايي تداعيِ خاص خود را دارد. و «لندن».... اينجا براي همهي نويسندگان انگليسي يك معنا دارد؛ قتل و كشتار و جنايت. اگر در آثار «چارلز ديكنز»، كودكان را به دزدي واميدارند و دزدان را به قتل، در ديگرآثار نويسندگان انگليس، اوضاع خوشتر از اين نيست. «لندن» از آنها انتقام گرفته و آنها هم از «لندن» انتقام ميگيرند. شهري تصوير ميكنند كه بوي خون و مردار ميدهد. نگاه كنيد به «مردگان تابستان» (كامليا وي، ترجمهي فريده اشرفي، قطره)، «دلقك و هيولا» (پيتر آكرويد، ترجمهي سعيد سبزيان و انسيه لرستاني، نشر افراز)، «يونايتدِ نفرينشده» (دويد پيس، ترجمهي حميدرضا صدر، نشر چشمه) و.... در تمام اينها «لندن» چيزي بيش از يك شهر است؛ يك هيولاست. مهم نيست بيگناه باشيد يا گناهكار، گناهتان اين است كه در «لندن» قدم ميزنيد!
3. خانمي وارد ميشود. ميگويد دخترش چندوقتيست از خانه بيرون رفته و برنگشته. ميگويد حاضر است در ازاي يافتنش، هر چه دارد بپردازد. ميگويد همه جوابش كردهاند و گفتهاند كار تنها به دست كارآگاهِ خصوصي، «جان تيلور» باز ميشود.
- «چقدر ميگيريد دخترم را پيدا كنيد آقاي تيلور؟»
4. «چارلز ديكنز» رويِ ديگر «لندن» را به تصوير كشيد و صنعتي شدن انگلستان را فاجعهاي هولناك قلمداد كرد. او با نوشتن «اليور توئيست» حتي حكومت وقت را نيز به تحرك واداشت، چنانچه مجبور شدند حومهي لندن را پاكسازي كنند. و در تاريخ ادبيات كمترنويسندهاي ديدهايم كه رماني بنويسد و رجال سياسي را بين عامهي خلق به تعظيم وادارد. اما به نظر ميرسد، برخي نويسندگان انگليس با گذشت زمان، واقعگرايي را تاريخمصرفگذشته ديدند. اين عده بر آن شدند تا با جعل تاريخ و ايجاد شكستهاي زماني، به توصيف شهر ضدآرمانيشان برسند. و چنين شد كه تكنيكهاي پسامدرنيستي نيز به رمانهايشان وارد شد و سعي كردند داستانِ «لندن» را فارغ از خط مكان و زمان دنبال كنند. برخي ديگر از نويسندگان نيز، مثل «سيمون آر. گرين»، به داستان «فانتزي»؛ از واقعيت سخن نميگويند؛ از چيزهايي خيالي ميگويند كه فوقالعاده واقعياند!
5. «جان تيلور» در دفترش نشسته است كه زني شيكپوش و ثروتمند وارد دفترش ميشود. نيازي نيست زن اعلام كند كه ثروتمند است. «جان تيلور» بوي پول را خوب ميشناسد. بدهيهاي وحشتناك شامهاش را در اين مورد قوي كرده است اما آيا حاضر است جانش را به خطر بيندازد و به شهر ممنوعه بازگردد؟
6. «نايت سايد» شهري خياليست كه «سيمون آر. گرين»، دوازده رمانِ خود را به اين شهر اختصاص داده. اين محل، جايي زيرِ «لندن» توصيف ميشود كه پر است از اتفاقات غريب و مخلوقات عجيب. لازم نيست از وجهِ استعاريِ قضيه، يعني وجوه مشترك بين شهر خيالي «نايت سايد» و شهر واقعي «لندن» صحبت كنيم. كمابيش، اين تمهيدِ «گرين» مشخص است. بهتر است از تمهيدِ او براي خلق كارآگاهي پيشگو و همهچيزياب بگوييم. وقتي دوران ابرانسانهاي «شرلوك هلمز»ي و نابغههاي «پوآرو»يي تمام ميشود، نوبت به كارآگاههاي زيركِ «دشيل همت» و «ريموند چندلر» و «ژرژ سيمنون» ميرسد و بعد از آن، هجو آنها در چهرهي «كارآگاه گَجِت». و بعد «جان تيلور»؛ كارآگاهي با استعدادي عجيب در يافتن اجسام و افراد. دورهي استفاده از قدرتهاي واقعي گذشته است. بنابراين «گرين» تصميم ميگيرد كارآگاهي با نيروهاي مافوقطبيعي خلق كند. و در «فرستادهاي از نايت سايد» رماني ميآفريند با چنين كارآگاهي؛ رماني جذاب با كارآگاهي عجيب.
***
فرستادهاي از نايت سايد
(رمان)
نوشتهي سيمون آر. گرين
ترجمهي علي مصلح حيدرزاده
نشر ويدا
بهار 90
4000 تومان
***
بعدالتحرير: هر چه كردم مثل مطلب قبلي نتوانستم آنرا به سايت مربوطه لينك بدهم.